روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

عاشقم

 

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم

!! نوشته شده توسط کامران | 3:53 PM | پنجشنبه 7 خرداد ماه سال 1388 نظرات (3)

دلیل رفتنت

 

خودت میدونی میدونم دلیله رفتنت چی بود
اما می تونستی نری چرا میگی قسمت نبود

اگه قسمت نبود چرا تو موندی
خدا مارو چرا به هم رسوندی

اگه میدونستی یه روزی میری
چرا روزا رو تا اینجا کشوندی

چی بودم چی شدم  به خاطره تو
ولی پشت دلم رو خالی کردی

حالا اسمت میاد گریه ام میگیره
نمیدونی که با دلم چه کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم
بدون که خالی بود دستای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم
با احساسات تو بازی نکردم

اگر چه می دونم دوستم نداری
به هر در میزنم تنهام نذاری

اگر پای کسی هم در میونه
بذار اسمت اقلان رو بمونه

دم اخر بذار دست توی دستام
بذار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کن و حرفامو بشنو
شاید دیگه نگی قسمت نبوده

اگر تصمیم رفتن و گرفتی
ببخش اگه پشیمونت نکردم

اره من واسه تو کم بودم اما
با احسا سات تو بازی نکردم

!! نوشته شده توسط کامران | 11:16 PM | سه شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1388 نظرات (4)

قرار

 

 

بیا ای بی وفای من

و امشب را فقط امشب

برای خاطر آن لحظه های درد

کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن

که من امشب برای حرمت عشقی

که ویران شد

برایت قصه ها دارم

تو امشب آخرین اشکم بروی گونه می بینی

و امشب آخرین اندوه من مهمان توست

بیا نامهربان

و امشب را کنار بستر تاریک من شب زنده داری کن

چه شبهایی که من تا صبح برایت گریه می کردم

و اندوهم همیشه میهمان گوشه و سقف اتاقم بود

قلم بر روی کاغذ لغزشی دشوار می پیمود

که من در وصف چشمانت

کلامی سهل بنویسم

درون شعر های من

همیشه نام و یادت بود

درون قصه های من

همیشه قهرمان بودی

ولی امشب کنار عکس های پاره ات آخر

تمام شعرهایم را به آتش می سپارم من

درون قصه هایم ، قهرمانهارا

به خون خواهم کشید آخر

و دیگر شعرهایم بوی خون دارد

ببخش ای خاکی خسته

اگر امشب به میل من

کنارم تا سحر بیدار ماندی

برای آخرین شب هم ز چشمت عذر می خواهم

که امشب میزبان

رنج من گشتی

«خداحافظ»

برای آخرین لحظه «خداحافظ ....!؟»

!! نوشته شده توسط کامران | 2:20 PM | سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388 نظرات (0)

اسکله

 

 

اسکله ی نازچشات حریم هردقایقم
این ساعتای ناله عقربه ی دقایقم
گرمی دستای توروبه همه دنیانمی دم
هروقت که یارم توبودی بی کسی رونفهمیدم
نفهمیدم چه جورگذشت و توشدی یارعادتی
نفهمیدم چه جورگذشت و واسم تواخرین شدی
یهو یه موجی اومدوقایق شعمدونی شکست
قایق من باش ونذاکه غرق بشم بایه نفس
توخلوت بدون عشق طرزنگاتومی کشم
ولی بازم به زیرماه عکس چشاتومی کشم
حرف دل بی صدامه شعربدون قافیه
برای من یه روزصدانبودنت کافیه
اهای تویاربهترینم اهای رفیق اخرم
یه روزمی یام توروباخودهرجاکه باشی می برم
توخلوت بدون عشق طرزنگاتومی کشم
ولی بازم به زیرماه عکس چشاتومی کشم
اهای تویاربهترین اهای رفیق اخرم یه روزمیام
توروباخودهرجاکه باشی می برم

!! نوشته شده توسط کامران | 11:43 PM | چهارشنبه 2 بهمن ماه سال 1387 نظرات (3)

دیوانگی

 

بعد از آن دیوانگی ها ‚ ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام
گوییا او مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آیینه می پرسم ملول
چیستم دیگر بچشمت چیستم ؟
لیک در آینه می بینم که وای
سایه ای هم زانچه بودم و نیستم
همچو آن رقاصه هندو بناز
پای میکوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمیجویم بسوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آن را ز بیم
در دل مردابها بنهفته ام
می روم ... اما نمیپرسم ز خویش
ره کجا ... ؟ منزل کجا ...؟ مقصود چیست ؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوییا شب با دو دست سرد خویش
روح بی تاب مرا در بر گرفت
آه ... آری ... این منم ... اما چه سود
او که در من بود دیگر نیست نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود آخر کیست کیست ؟
"فروغ فرخزاد"


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط کامران | 9:10 PM | دوشنبه 2 دی ماه سال 1387 نظرات (2)

نبر از یاد

 

آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخورد های سرد را
می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شب ها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی دوست دارم

!! نوشته شده توسط کامران | 08:21 AM | چهارشنبه 6 آذر ماه سال 1387 نظرات (2)

آسمون

 

دیشب ازآسمون ستاره می چیدم
رو برگای گلها شبنم می پاچیدم

وقتی بیدار شدم گل کرده بود خورشید
آخه دیشب بازم خواب تو رو دیدم

صدای تو برام صدای بارونه
منو با نم نم گرمش می خوابونه

نگام که می کنی برق نگاه تو
تمام تارو پودمو رو می لرزونه

یه شب از اون شبای روشن آبی
چه حالی با تو داشتم توی مهتابی

بیا ای قصه هات شیرین تر از رویا
که امشب به سرم باز زده بی خوابی

دلم پر میزنه در هوای تو
دلم چه خوابا دیده باز برای تو

هنوز تب میکنم مثل تابستون
وقتی یادم می یاد گل بوسه های تو

!! نوشته شده توسط کامران | 10:08 PM | شنبه 2 آذر ماه سال 1387 نظرات (1)